از صفر من تا بیست تو

 

از صفر من تا بیست تو راهی به جز تقدیر نیست

دلخوش به استادم مکن حذف اضطراری دیر نیست.

من غایبم یا در سکوت ٬ تو حاضر و در گفتگو

من غافل از استاد و درس ٬ تو می نویسی مو به مو

با جزوه و فرمول بیا ٬ تا پاس کنم یک واحدی

چیزی نخوندن بهتر از یک شب تلاش بی خودی

با عشق در دانشکده ٬ جایی برای درس نیست

البته ترم هفت و هشت ٬ دیگر مجال ترس نیست

دانشجو گر عاشق شود بی پرده مشروط می شود

چیزی شبیه آب هویج با کوفته مخلوط می شود

 

 

اهل دانشگاهم

روزگارم خوش نیست

كلاسي دارم

خرده عقلی

سر سوزن شوقی

اهل دانشگاهم پیشه ام گپ زدن است

گاه گاهی می نویسم تكلیف

می سپارم به شما

تا به یك نمره ناقابل بیست

كه در آن زندانیست

دلتان زنده شود

چه خیالی چه خیالی می دانم

گپ زدن بیهوده است

خوب می دانم دانشم بیهوده است

اوستاد از من پرسید

چقدر نمره زمن می خواهی

من از او پرسیدم

دل خوش سیری چند

اهل دانشگاهم

قبله ام آموزش

جانمازم جزوه

مشق از پنجره ها می گیرم

همه ذرات وجودم متبلور شده است

درسهایم را وقتی می خوانم

كه خروس می كشد خمیازه

مرغ و ماهی خواب است

خوب یادم هست

مدرسه باغ آزادی بود

درس بی كرنش می خواندیم

نمره بی خواهش می آوردیم

تا معلم پارازیت می انداخت

همه غش می كردیم

كلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت

درس خواندن آنروز

مثل یك بازی بود

كم كمك دور شدم از آنجا

بار خود را بستم

عاقبت رفتم در دانشگاه

به محیط خشن آموزش

و به دانشكده پيام نور سرایت كردم

رفتم از پله كامپیوتر بالا

چیزها دیدم در دانشگاه

من گدایی دیدم در آخر ترم

در به در می گشت

یك نمره قبولی می خواست

من كسی را دیدم

از دیدن یك نمره ده

دم دانشگاه پشتك می زد

من نمی خندم اگر دوست من می افتد

من نمی خندم اگر نرخ ثابت را دوبرابر بكنند

و نمی خندم اگر موی سرم می ریزد

من در این دانشگاه

در سراشیب كسالت هستم

خوب می دانم استاد

كی كوئیز می گیرد

برگه حذف كجاست

سایت و رایانه آن مال من است

تریا، نقلیه و دانشكده از آن من است

ما بدانیم اگرتريا نباشد

همگی می میریم

و اگر حذف نباشد

همگی مشروطیم

نپرسیم كه درسايت چرا نمره نبود

كار ما نیست شناسایی مسئول خطا

كار ما نیست شناسایی بی نظمی ها

كار ما شاید اینست كه در مركز پانچ

پی اصلاح خطاها برویم

اهل دانشگاهم
رشته ام علافی‌ست
جیب‌هایم خالی ست
پدری دارم
حسرتش یك شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
خدایی كه مرا كرده ، جواب.
اهل دانشگاهم
قبله‌ام استاد است
جانمازم نمره!
خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌كاریست
من نمی‌دانم كه چرا می‌گویند، مرد تاجر خوب است و مهندس بی‌كار
وچرا در وسط سفره ما مدرك نیست!
(جور دیگر باید ديد را باید شست چشم ها)
باید از آدم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند كه من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم!
كار ما نیست شناسایی هردمبیلی!
كار ما نیست جواب غلطی تحمیلی!
كار ما شاید این است
كه مدرك در دست
فرم بی‌گاری هر شركت بی‌پیكررا 
  پر بكنیم

------------

chita

سال نو مبارک

حجاب مصونیت است.