دلم برای مشت های آهنین تنگ شده است دیگر با حرفی فرو می ریزم . . .

فرستنده : مصطفی


در ميان تقسيم لبخند هايت ؛ نثار من اخم هايي شد كه مدت هاست به آن ها دل بسته ام...

فرستنده : مصطفی


فقط پلی بودم برای عبورت…
فکر تخریب من نباش…
به آخر که رسیدی،فقط دست تکان بده، خودم فرو میریزم…

فرستنده : Saeed


کوک میکنم چشمانم را روی آمدنت، نمی آیی و من برای همیشه خواب میمانم.

فرستنده : Saeed


خوابیدنی که توش “بوس”، ” بغل” و “شب بخیر عزیزم” نباشه کپه مرگه…
سلامتی همه ما مجردا که هر شب کپه مرگمونو میزاریم !

فرستنده : Saeed


شاید قانون دنیا همین باشد، من صاحب آرزویى باشم که شیرینى تعبیرش از آن دیگریست…

فرستنده : Saeed


درهمین حوالی هستند کسانی که تا دیروز میگفتند بدون تو نفس هم نمیتوانم بکشم اما امروز در آغوش دیگران نفس نفس میزنند!!!

فرستنده : Saeed


کاش اون لحظه ای که یکی ازت می پرسه”حالت چطوره؟” و تو جواب میدی”خوبم!” کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه : میدونم خوب نیستی.

فرستنده : Saeed


یه سوال از بچگیم دنبالم می‌کنه هی‌ هی‌ ….
وقتی میگن به افتخار فلانی دست بزنید دقیقا باید به کجاش دست بزنیم؟!!
جالبه که میگن دومی رو محکمتر بزنید. بعد میگن شله شله !

فرستنده : Ali


هیچ چیز مانند سبیل نمی‌تواند دختران را از گزند نامحرمان در امان بدارد، حتی حجاب !!!

فرستنده : Ali


سر جلسه امتحان یکی از بچه ها به استاد گفت : “استاد نخوندیم اگه میشه یه کمکی بکنید” استاد دست کرد تو جیبش، یه ۲۰۰ تومانی در آورد، گذاشت رو دسته صندلی طرف و رفت

فرستنده : Ali


هیچوقت حسرت چیزایی روکه نداری نخور مثه عقل،فهم،شعور،درک،انسانیت،شخصیت،خوشگلی حالا مثلا من دارم کجا رو گرفتم!؟

فرستنده : Ali


یه قانونی هست که میگه : یه مریضی میگیری که از هر یک میلیون نفر یه نفر اونو میگیره ! اما تو قرعه کشی بانک بین دو نفر هم که باشه تو برنده نمیشی !

فرستنده : Ali


چند سال پیش دختر خالم با پسر ۲سالش اومد خونمون.قبل از اینکه بره مای بیبی بچشو عوض کرد چون روش نمیشد تو کیفش گذاشت که ببره بندازه تو سطل اشغال خودشون(خونشون نزدیک ما بود)بعدش رفت ,,, ۱۰دقیقه بعد ازاینکه رفت یکی زنگ خونمون رو زد دیدم دختر خالم داره گریه میکنه دزد کیفشو با اون مای بیبی کذایی زده بود:))) (وقتی تعریف میکرد میگفت هی من بکش هی دزده بکش)با خودم گفتم سر یه پوشک پیپی ای چه بکش بکشی بوده ) فک و فامیله داریم؟

فرستنده : Ali


من آخرش خودمو از دست خواهرم می کشم. یه تیکه خمیر مجسمه ی کرم رنگ دستش بود. داشت میچلوندش. یهو دیدم جیغ زد از جاش پرید.( حالا بماند که جیغاش دقیقاً بنفش پر رنگه) بش میگم چه مرگته مینا؟ میگه هیچی خمیرو گذاشتم لای انگشتای پام بعد یادم رفت ورش دارم. چند دقیقه بعد که چشمم به انگشتای پام افتاد فک کردم ۶ تا انگشت دارم. من میناD: خواهر توهمیه دیوونس من دارم؟!!! فک و فامیله داریم؟